آری سهراب تو درست میگویی!!
آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است!
اما سهراب تو قضاوت کن...
بر دل سنگ زمین جای من است؟
من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست...
توکجایی سهراب؟!آب را گل کردند!!
صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت...
خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از این خاک غریب،
قایقت جا دارد؟؟؟
منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!!
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد...
مثل مرمر شده است...
چینی نازک تنهایی من...!!!
چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترك, رومی و ایرانی, مردی به آنها یك دینار پول داد. ایرانی گفت: «انگور» بخریم و بخوریم. عرب گفت: نه! من «عنب» میخواهم, ترك گفت: بهتر است «اُزوُم» بخریم. رومی گفت: دعوا نكنید! استافیل میخریم, آنها به توافق نرسیدند. هر چند همة آنها یك میوه، یعنی انگور میخواستند.
از نادانی مشت بر هم میزدند. زیرا راز و معنای نامها را نمیدانستند. هر كدام به زبان خود انگور میخواست. اگر یك مرد دانای زباندان آنجا بود, آنها را آشتی میداد و میگفت من با این یك دینار خواستة همه ی شما را میخرم، یك دینار هر چهار خواستة شما را بر آورده میكند. شما دل به من بسپارید، خاموش باشید. سخن شما موجب نزاع و دعوا است، چون معنای نامها را میدانم اختلاف شماها در نام است و در صورت, معنا و حقیقت یك چیز است.
سلام.ب دوستان عزیزتر از جانم شرمنده این مدت سرم شلوغ بود نتونستم سربزنم منو تنها ندارید میام پست میذارم. مرسی از حضور گرمتون خیلی خوشحال شدم از پیامهاتون
من دلم ميخواهد ...