روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید :

ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است ؟

بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است !

هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟

بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود !

 


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 22:35 | نویسنده : فهیمه |
 

عصر حجر
عصر ارتباطات
عصر اطلاعات
عصر فن آوری
عصر دیجیتال
همه اینا ثابت میکنن که پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته واز صبح زود بیدار شدن آدمی به جایی نمیرسه
روابط عمومی شهرداری شیراز

 

 

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ
ﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺗﻮﯼ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ
ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻋﺎﺕ
۷:۰۰
ﺗﺎ
۷:۱۵
ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ
ﺗﻮﯼ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ !!

 

 

ﻣﯿﺪوﻧﯿﺪ ﭼﯽ ﺁﺩﻣـــﻮ ﺧﯿﯿﯿﯿﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺳـﻮﺯﻭﻧـﻪ ؟؟
.
.
.
.
.
.
ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﻠــﯽ ﺩﺍﻍ ﺑﺎﺷــﻪ!!!

 

 

یه مردي می گفت از وقتی زنم فهمیده تو بهشت حوری و پری زیاده

حتی نمیذاره نماز بخونم, میگه تو باید بری جهنم

 

 

دقت کردین
طرف میاد میگه فلان اهنگ رو گوش دادی
میگی نه
میگه وااااااااااااااای ، خیلی توپه
بعد که آهنگ رو میذاره که گوش بدین
یه جور نگات میکنه انگار خودش این آهنگ رو ساخته یا خونده

 

 

ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻓکر ﮐﻦ ;
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ
ﺗﻮ ﺩﻝ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ
ﻫﻤــــﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ "ﺧﺎﻣــــﻮﺵ ﺷـــــﺪﻥ ﻧـــﺖ"
"ﺧﺎﻣــــــﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﯿـــــﻢ"

 

 

یه قانون هست که میگه..
.کارایه یواشکی همیشه بهترین خاطرات رو میسازه!

 

 

عاغا ﯾﮑﯽ الان ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ بهم ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ : ممد ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ !
ﮔﻔﺖ : ﭘﺲ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﮕﻮ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ !
ممد اﮔﻪ ﺍﯾﻦ پستو ميبيني
برو خونه ..... نگرانتن
اگه خون آریایی تو رگته به اشتراك بذار، برسه دست ممد، زودتر بره خونه تا خونوادش از نگراني در بيان

 


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 22:34 | نویسنده : فهیمه |
 

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند و خواهند گفت !!!
زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم ؛

باشد که موضوع انشای زندگیت "خدا" ،
مقدمه اش "عشق او" ،

و انتهایش "نگاه او" باشد ...

 

آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 

 


موضوعات مرتبط: ادبی ، مذهبی ، مذهبی - ادبی

تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 22:31 | نویسنده : فهیمه |

 

لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت:

"امروز طعام مخور و روزه دار،و هر چه بر زبان راندى، بنويس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آنگاه روزه ‏ات را بگشا و طعام خور" 

"شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.  ديروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام  نخورد.

روز سوم بازهر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد .

روز چهارم، هيچ نگفت .

شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد ونوشته ‏ها  بخواند.

پسر گفت: امروز هيچ نگفته ‏ام تا برخوانم.  

لقمان گفت: "پس بيا واز اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفته ‏اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى"

 


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 17:2 | نویسنده : فهیمه |
 

آدم‌ها با دلایلِ خاصِ خودشان به زندگی‌ ما وارد میشوند
و با دلایلِ خاصِ خودشان از زندگی‌ِ ما می‌‌روند
نه از آمدن‌ها زیاد خوشحال باش ،

نه از رفتن‌ها زیاد غمگین

تا هستند دوستشان داشته باش
به هر دلیلی‌ که آمده اند
به هر دلیلی‌ که هستند


بودنشان را دوست داشته باش ... بی‌ هیچ دلیلی‌
شادمانی‌های بی‌ سبب،
همین دوست داشتن‌هایِ بی‌ چون و چراست

 

 


موضوعات مرتبط: ادبی ، روان شناسی

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 16:56 | نویسنده : فهیمه |

 


باز باران... بی ترانه... بی هوای عاشقانه

 

بی نوای عارفانه... درسکوت ظالمانه... خسته از مکر زمانه...

 

 غافل از حتی رفاقت... حاله ای ازعشق ونفرت...اشکهایی طبق عادت

 

 قطرهایی بی طراوت...روی دوش آدمیت...میخورد بربام خانه

 


موضوعات مرتبط: عمومی ، ادبی

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 16:55 | نویسنده : فهیمه |
 

میگن پول، چرک کف دسته؛ دست ما هم که کُلّاً آنتی باکتریاله

 

اینقدر که بعضیا برای خر کردن آدم سعی میکنن
برای خودشون وقت میذاشتن حتما
آدم میشدن

 

احـتــرام، برای بعضــیـــا بیــشتر از کـــراکـــ و شیــشــه تــَـوَهـُّـم مـیـاره

 

ذهن احمق مثل مردمک چشم میمونه، هرچه نور بیشتری بهش تابیده شود تنگ تر میشود...

 


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 16:49 | نویسنده : فهیمه |

 

گفت دانایی که گرگی خیره سر    هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاریست پیکاری سترگ     روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست    صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور و پریش       سخت پیچده گلوی گرگ خویش


ای بسا زور افرین مرد دلیر           هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که با گرگش مدارا می کند      خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر           وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر چه باشی همچو شیر    ناتوانی در مصاف گرگ پیر

 

 


موضوعات مرتبط: ادبی

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 16:31 | نویسنده : فهیمه |
 

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو

نشون بدی

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی

بابت صبر و شکیبایی بهت بده

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی

 


موضوعات مرتبط: عمومی ، مذهبی - ادبی

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 22:18 | نویسنده : فهیمه |
 

هر چقدر هم که ضعيف باشی

 گاهی اوقات
می توانی تکیه گاه باشی

 

موضوعات مرتبط: عمومی ، روان شناسی

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 22:15 | نویسنده : فهیمه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.