موضوعات مرتبط: عمومی ، روان شناسی

تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:51 | نویسنده : فهیمه |
 

من داشتم تو زیرزمین دنبال عکسهای خانوادگی می گشتم که به شجره نامه خانوادگی برخوردم. یه نگاه سریع بهش انداختم و رفتم بالا تا با مادرم راجع به اون صحبت کنم. مسئله اینه که من برگه ها رو کامل نخوندم که همه قسمتهاشو به مادرم بگم. فقط چند تا چیز یادم مونده. شما می تونید کمک کنید با همین اطلاعاتی که تو خاطرم هست شجره نامه خانوادگیمو کامل کنم؟

دو مادربزرگ - پدربزرگ داشتم که هر کدوم 2 تا بچه داشتند،هر دوی آنها ازدواج کردند و 2 تا بچه دارند.

در کل اعضای خانواده 10 نفر هستند. (الکس،دیوید،جیمی،جسیکا،جان،جاستین،لینکولن،مارتا،مری، تینا)
یکی از اجداد جیمی، دیوید است.
خواهر جان، تینا را به دنیا آورده است.
مری آخر هفته قبل با پسر خواهر برادرش به بولینگ رفت.
الکس پسرخاله (یا پسر عمه یا پسر دایی) یکی از دخترها است.
جاستین با مری ازدواج کرد.
جسیکا یکی از اجداد و دخترخاله ( یا دخترعمه یادختر دایی)  تینا نیست.
برادر لینکولن کارت بیسبال خودش رو به پسر جاستین نشان داد.

↓↓↓ 

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓ 

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓

↓↓↓

 

جواب معما :
مارتا و دیوید اجداد آنها بودند.
آنها صاحب 2 بچه به نام های جان و مری شدند
جان با جسیکا ازدواج کرد که لینکولن و الکس را به دنیا آورد.
مری با جاستین ازدواج کرد و تینا و جیمی را به دنیا آورد


موضوعات مرتبط: عمومی

تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:49 | نویسنده : فهیمه |
 

به نظرم می تونن دیوارای حموم رو از جنس لیف درست کنن
که آدم راحت مثل خرس کمرشو بکشه به دیوار دیگه !
اینهمه مشقّت برای لیف کشیدن کمر نکشه !
بابا یه ذرم مارو درک کنید خوب شاید حال نداشته باشیم

 
 

سلامتي دختري که ..... وقتي فهميد وضع مالي دوس پسرش خوب نيس ....
.
.
.
.
باهاش بهم زد که...بيشتر از اينا تو خرج نيفته...
حالا هي شما بگيد دخترا بدن

 

 

مورد داشتیم طرف با دنده اتومات هم خاموش کرده

 مدیونید اگه فکر کنید  دختر بوده

 

 

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ؛ ﭘﻨﯿﺮ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺗﻠﻪ ﻣﻮﺵ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

 

 

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﯾﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﺟﻮﺟﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺁﺏ ﻭ ﺩﻭﻧﻪ ﺑﺪﯾﻦ ﻧﻤﯿﺮه ﮐﺼﺎﻓﻂ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﺎ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺶ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩ

 

 

میدونید فرق بین نارنگی و پرتقال چیه ؟
.

.
.
نارنگی شلوار کردی میپوشه ولی  پرتقال ساپورت
نه جون من اطلاعات رو کیف کردی ؟


موضوعات مرتبط: جوک

تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:47 | نویسنده : فهیمه |
عرب صحرانشینی بر شتر دو لنگه، جوال بار كرده و خود بر روی آن نشسته بود. اتفاقا مردی فیلسوف نما و پر حرف که پیاده همراه او شده بود از او پرسید : «وطن تو کجاست ؟»


عرب بادیه نشین جواب داد : «بادیه ...»


فیلسوف نما : «در این دو لنگه جوال چه داری ؟»


اعرابی : «در یک لنگه گندم و در لنگه ی دیگر ریگ.»


 فیلسوف نما : «چرا ریگ بار کردی ؟»


 اعرابی : «تا آن لنگه جوال سنگینی نکند و نیفتد.»


 فیلسوف نما : «عقل حکم می کند که نیمی از گندم را در لنگه ی دیگر بریزی که هم دو لنگه هم اندازه شود و هم بار شتر زیاد نشود.»


    اعرابی : «آفرین بر تو ای حکیم فرزانه. پس چرا تو با این عقل و حکمت پیاده روی ؟ تو باید بر شتر من سوار شوی ...»


    سپس از او پرسید :


  این چنین عقل و کفایت که تو راست
  تو وزیری یا شهی ؟ بر گوی راست


فیلسوف نما : «نه شاهم، نه وزیر، بلکه یک فرد معمولی هستم.»


  اعرابی : «شتر و گاو چند تا داری ؟»


فیلسوف نما : «هیچ، چرا این قدر سوال می کنی ؟»


 اعرابی : «در دُکانت چه جنسی داری ؟»


  فیلسوف نما : «نه دکان دارم و نه جنسی.»


  اعرابی : «نقد چه داری ؟ تو که کیمیای علم را در دست داری و عقلت مثل گوهر است باید خیلی مالدار باشی.»


  فیلسوف نما : «من هیچ ندارم حتی غذای شب هم ندارم.»

 

پا برهنه تن برهنه می روم
هر که نانی می دهد آن جا روم
مر مرا این حکمت و فضل و هنر
نیست حاصل جز خیال درد سر


 اعرابی : «برو از من دور شو تا شومی تو مرا نگیرد.»

 

 یک جوالم گندم و دیگر ز ریگ
 به بود زین حیله های مرده ریگ


 آیا واقعا عقل و علمی که از آن نه دنیا به دست آید و نه آخرت، سوده ای دارد ؟ حکمتی که از وهم و خیال و سفسطه و مغلطه پدید آمده و کاربردی ندارد نبودش بهتر است. دکان های کلامی و فلسفی و مکتب های گوناگون جز سردرگمی برای بشر چه ارمغانی داشته است ؟!


فکر آن باشد که بگشاید رهی
 راه آن باشد که پیش آید شهی
 شاه آن باشد که از خود شه بُوَد
 نه به مخزن ها و لشکر، شه شود
 تا بمانند شاهی او سرمدی
 همچو عز ِمُلک ِدین ِاحمدی

 


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:42 | نویسنده : فهیمه |
 

درست هنگامي است که همه در يک بدهکاري بسر مي برند و هر کدام برمنباي اعتبارشان زندگي را گذران مي کنند.

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندي وارد شهر مي شود.
او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي شود، اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل ميگذارد
و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود.

صاحب هتل اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و در اين فاصله مي رود و بدهي خودش را به قصاب مي پردازد.
قصاب اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک مي رود و بدهي خود را به او مي پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب براي پرداخت بدهي اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدهد.
تامين کننده سوخت و خوراک دام براي پرداخت بدهي خود اسکناس 100 يوروئي را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود ميبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل مي آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه دوست خودش را يکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

حالا هتل دار اسکناس را روي پيشخوان گذاشته است.
در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق هاي هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئي خود را برميداردو مي گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک مي کند.

در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است.
ولي بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهي بهم ندارند همه بدهي هايشان را پرداخته اند و با
يک انتظار خوشبينانه اي به آينده نگاه مي کنند.

خوب است بدانيد، که دولت انگلستان ازآغاز تا کنون در طول دوره موجوديتش، به اين نحو معامله مي کند!!!!

 


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 23:32 | نویسنده : فهیمه |


موضوعات مرتبط: روان شناسی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 15:13 | نویسنده : فهیمه |

در زندگی 
یک روز هایی میشود
که دوست داری بزنی به بیابان
بیابان پیدا نمی کنی می زنی به خیابان
با دنیا که هیچ
با خودت هم قهر می کنی
منتظری ...
منتظر ِ " اوی ِ " زند ِگیت
منتظری ببینی حواسش
اصلا به قهر کردنت هست !؟

روز هایی می شود در زندِگیت
دوست داری بهانه گیــــــر شوی
تو لوس شوی و " اوی ِ" زند گیت بگوید :
اجازه هست ؟
اجازه هست روی ِ ماه ِ شما را ببوسم ؟
اجازه هست من به دور ِ شما بگردم
اجازه هست دردهایت را مرهمی باشم

روزی هم می شود
طـــرز نگاهـــــت
لحنِ حرفهایــــت 
نـوع رفتــــــــارت 
ســـــــــرد می شــــــود
نه اینکه واقعا اینطور باشد ... نه !
همه ی همه اش بهانه ســـت
می خواهی چــــــــیز هایی بفهمی ...
بفــــهمی
اوی ِ زندگی ات حواسش به این همه سردی هست !؟؟

و امان از آن زمانی که
نفهمند 
نفهمند 
نفهمند ... 
به یکباره
به هم می ریــــزی
از هم می پـــاشی
ســـــرد می شوی ...

بیــــــــــا جانـم
بیا ...
حواسمان؛ چشمانمان؛ دلمان
اصلا خودِ خودِ خودمان
به " گُل " زندگیمان باشد ... !

 


موضوعات مرتبط: ادبی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 15:10 | نویسنده : فهیمه |

ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺭ ﺑﺎﻧﮏ ﺑﻮﺩﻡ !
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭﺭﺩ ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻮﺩ ، ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻦ .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﺏﺭﯾﺰﻡ !
ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ! ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !
ﯾﻪ ﭘﻨﺞ ﺩﯾﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻧﺠﻮﺩﻩ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...
ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮﯾﻠﺸﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ :
ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ..
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !
ﮔﻔﺘﻢ :
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﭽﺖ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮ
ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ !
ﭘــﺪﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﻲ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭﻱ ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ....
ﺑﻲ ﻣِﻨَﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻏﺮﻳﺒﮕﻲ ﻫﺎﻳﺖ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﻱ ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺎﺷﻲ ...
ﻭ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﻨﻲ ...


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 15:8 | نویسنده : فهیمه |

قرآن به

جز از وصف علي آيه ندارد
ايمان به جز ازعشق علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا كه علي نور بود سايه ندارد .

شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد

التماس دعای فراوان دارم

 


موضوعات مرتبط: مذهبی ، مذهبی - ادبی

تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 15:36 | نویسنده : فهیمه |

شب قدر است و من قدری ندارم/چه سازم؟توشه قبری ندارم/
اگر امشب به معشوقت رسیدی/خدا را درمیان اشک دیدی/
کمی هم نزد او مارادعا کن/ کمی هم جای ما اوراصدا کن/
بگو یارب فلانی رو سیاه است/دودستش خالی و غرق گناه است/
بگو یارب تویی دریای جوشان/دراین شب رحمتت بر وی بنوشان/
------ امشب همه با هم برای فرج امام زمان(عج) دعا کنیم------- 

 

گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند
گفته بودی که خریدار بِدم ، گفت : “بیا”
گفتم آینه شیطان شده بودم عمری
خسته از دست همین یار بدم ، گفت : “بیا”

 
 

ای کاش از این خاک، صدا برخیزد

یا دستی باز بر دعا برخیزد

ای کاش دل فتاده در دام گناه

با گفتن یا علی(ع) ز جا برخیزد . . .
 

 

کوفه امشب التهاب محشر است / کوفه امشب کربلایی دیگر است
جبرئیل آوای غم سر داده است / در فلک شوری دگر افتاده است
تیر غصه بر دل زارم نشست / تیغ دشمن فرق مولایم شکست
قلب مجنون سوی صحرا می رود / حیدر-ع امشب سوی زهرا میرود .

 

میگن یه شبه نمیشه ره صد ساله رو رفت ولی به نظر من اگه اون شب شبه قدر باشه میشه.

 
 

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی

شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم

سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

>>>>>>>>>>>>التماس دعا

 

من از عمق وجود خودم ، خدایم را صدا کردم

نمیدانم چه میخواهی ، ولی امروز برای تو ، برای رفع غم هایت

برای قلب زیبایت ، برای آرزوهایت ، به درگاهش دعا کردم

و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد ، یقین دارم دعاهایم اثر دارد . . .

 


موضوعات مرتبط: مذهبی - ادبی ، اس ام اس

تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 15:28 | نویسنده : فهیمه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.