زماني كه ناصر الدين شاه دستگاه تلگراف را به ايران آورد و در تهران نخستين تلگرافخانه افتتاح شد مردم به اين دستگاه تازه بي اعتماد بودند. براي همين، سلطان صاحبقران اجازه داد كه مردم چند روزي پيام هاي خود را رايگان به شهرهاي ديگر بفرستند.

 

وزير تلگراف استدلال كرده بود كه ايراني ها ضرب المثلي دارند كه مي گويد «مفت باشد كوفت باشد.» يعني هر چه كه مفت باشد مردم از آن استقبال مي كنند. همين طور هم شد. مردم كم كم و با ترس براي فرستادن پيام هايشان راهي تلگرافخانه شدند. دولت وقت، چند روزي را به اين منوال گذراند و وقتي كه تلگرافخانه جا افتاد و ديگر كسي تلگرافخانه را به شعبده و جادو مرتبط نكرد مخبر الدوله دستور داد بر سردر تلگرافخانه نوشتند: «از امروز حرف مفت قبول نمي شود.»

مي گويند «حرف مفت» از آن زمان به زبان فارسي راه پيدا كرد.


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 21:22 | نویسنده : فهیمه |

یادمان باشد فردا حتما،
ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دیگر
به ترکهای دل هر گلدان!

و به انگشت نخی خواهیم بست،
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد.


موضوعات مرتبط: عمومی ، ادبی

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 21:10 | نویسنده : فهیمه |

 

نیمکت های چوبی


بیشتر از درختان جنگل میوه می دهند


اگر ریشه در تلاش معلم داشته باشند...!

 


موضوعات مرتبط: عمومی

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 20:57 | نویسنده : فهیمه |
 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 20:53 | نویسنده : فهیمه |
 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 21:30 | نویسنده : فهیمه |
 

وقتی عصبانی هستی جواب نده
وقتی خوشحالی قول نده
وقتی ناراحتی تصمیم نگیر . . .

 

 

در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور
حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراد دل کس
غم بی مهری آن مردم بی عار مخور . . .

 

 

در هر اجتماعی که بیشتر قسم خورده شود
آن اجتماع خرابتر و مردمش دروغگوترند
(علی ابن ابیطالب(ع))

 

 

من هرگز شکست نخورده ام
بلکه راه هایی را کشف کرده ام که به آن چیزی که می خواهم منجر نمی شوند . . .
(توماس ادیسون)

 


موضوعات مرتبط: عمومی

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 21:28 | نویسنده : فهیمه |
 

حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟»


گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعه‌ای از آن خوش آمد، بخوردم.»


گفتم : «والله این بسی خوش بود.»


حاتم ادامه داد: «غلام بیرون رفت و یک یک گوسفند را می‌کشت و آن موضع را می پخت و پیش من می‌آورد و من از این موضوع آگاهی نداشتم. چون بیرون آمدم که سوار شوم، دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است. پرسیدم که این چیست؟»


گفتند: «وی همه گوسفندان خود را بکشت.»


وی را ملامت کردم که: «چرا چنین کردی؟»


گفت: «سبحان الله ترا چیزی خوش آید که من مالک آن باشم و در آن بخیلی کنم؟»


پس حاتم را پرسیدند که: «تو در مقابله آن چه دادی؟»


گفت: «سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند.»


گفتند: «پس تو کریمتر از او باشی!»


گفت: «هیهات! وی هر چه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و از بسیاری، اندکی بیش ندادم.»

 


موضوعات مرتبط: داستانی

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 21:25 | نویسنده : فهیمه |
 

به مامیم میگم :شام چی داریم؟
میگه :آنچه گذشت...!
میگم :غذای جدیده؟
میگه :عارع...
میگم :خوحالاچیاداره توش، واسه سلامتی خوبه؟
میگه :هرچی تواین هفته پختمو کوفت نکردی قاطی کردم دوتا تخمرغم زدم و مث کتلت سرخش کردم!
اگه اینم کوفت نکنی فرداشب پس ازسالها داریم..

 

333333333333333333333333333333333333333333333333333

 

من هروقت خیلی خوشحال می‌شم
وسطش یکم فک می‌کنم ببینم کجای کار میلنگه که من انقدر خوشحالم؟
اصولا باید یه ضدحالی باشه توش،
نمی‌شه همینجوری که

 

2222222222222222222222222222222222222222222222222

 

پسرک توی تاکسی
یِ شکلات درآورد و خوردو بعد یکی دیگه پشت بندش یکی دیگه مردی که کنارش نشسته بود گفت :
این همه شکلات برای دندونات مضره
پسرک جواب داد :
بابا بزرگم 135 سال عمر کرد ، مرد گفت : با شکلات ؟
پسرک گفت : نه !!
بابا بزرگم فقط سرش تو کار خودش بود نه دیگران

 

111111111111111111111111111111111111111111111111

 


موضوعات مرتبط: جوک

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 21:21 | نویسنده : فهیمه |
 

امروز داشتم به مشکلاتم ميخنديدم
.
.
.
مشکلات اومد زد تو گوشم
گفت
مگه من باهات شوخی دارم بچه
اصلا جنبه نداشت
 

 

×××××××××××××××××××××××××

مورد داشتیم
تو بيمارستان داشتن پانسمان مريضو عوض ميكردن
به دختره گفتن:
"یه گاز از
پرستار بگیر و بیا..."
.
.
.
هیچی دیگه هنوز پرستار کبوده

××××××××××××××××××

 

 

دختر خانوما و آقا پسرای ورودی 93 دانشگاه !
هفته اول عاشق نشید!
از ما گفتن ...
شاخای دانشگاه از هفته دوم،سوم میان
اینا تجربس...

×××××××××××××××

 

 

 ﭼﻪ ﺗﻮ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻤﺐ ﺑﺬﺍﺭﻥ
ﭼﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺩﯾﺴﮑﻮ ﺩﺭ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪ؛
.
.
.
ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ ﻫﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻧﺪ!
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ "ﻣﻠﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ...

 

 

××××××××××××××××××

علم ریاضی تو خونه ی ما زیاد پیشرفت نکرده،هنوز به ۵۰۰ تومن

میگن:پــــــــــــــــــــــــونصدتومن؟؟!!!

 

 

×××××××××××××××××××××××

برنامه روزانه
1. از خواب بیدار میشم.
2 . سوار لامبورگینیم میشم.
3 . میرم سر کار
4 . عصر با عشقم میرم بیرون
.
.
منم همین کارا رو میکنم ولی به این ترتیب :
2
3
4
1

 

 

×××××××××××××××××××

آقااااا
رفتم مراسم ختم همسر رفیقم ...
یارو اومده این رفیق ما رو دلداری بده ، میگه :
.
.
.
خدا بیامرزدش ، فـقط زن تو نبود ...
زن همـمون بود !!!

 


موضوعات مرتبط: جوک

تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 21:42 | نویسنده : فهیمه |

 

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ تو ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ برای همین ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ

 ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود دربِ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد آخرِ وقتِ کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾن که ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐَﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭب ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣَﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ:ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯدید؟

ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ...

ﻣﻦ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ‌ﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ‌ﺭﻭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ و ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ تو ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ برای همین ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾن که ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ

 نکته: ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ  ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﻤﺎﻥ را ببینیم، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾن که ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﻢ تأﺛﯿﺮ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻤﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ

 


موضوعات مرتبط: روان شناسی ، داستانی

تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 21:27 | نویسنده : فهیمه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.